تبليغاتX
:::::سورنا:::::

تيتر ندارد

لطفا اصرار نكنيد

حتي شما دوست عزيز

 

درصبح يكروز نيمه بهاري،نيمه تابستاني،با "سيد عمادالدين ناجي"،از اعضاي انجمن علمي ارتباطات،براي تهيه هدايايي كه در روز جشن فارغ التحصيلي بايد به دانشجويان عزيز اهدا ميشد،راهي بازار بزرگ تهران شديم.

محل قرار ما،پله هاي نوروز خان بازار بود؛پله هايي كه ابتداي آنرا با ميله هايي بيضي شكل بسته بودند تا چرخيهاي بازار از روي پله عبور نكنند.

ايرانيها هميشه راههاي بن بست را رد ميكنند؛چرخيها چرخهاي خود را به طرز ماهرانه اي از لابلاي ميله ها عبور ميدادند و به آنطرف پله ها ميبردند.با يك چرخي صحبت كردم.تي شرت"چه گوارا"تنش كرده!ميگويد سيبيلهاي اين آقا شبيه سيبيلهاي پسر عمويش است....تي شرت را 3000تومان از يك عمده فروش خريده؛برايش توضيح دادم كه "چه گوارا" يك رهبر انقلابي آمريكاي جنوبي بوده است...لبخني از روي تمسخر زد و گفت،من به انقلاب كاري ندارم...در زندگي فقط ترمينال غرب و بازار تهران را بلدم.

وقتي از پله ها گذشتيم،تا چشم كار ميكرد،پر از كيسه فروشي بود.انواع كيسه هاي زباله و دسته دارو بدون دسته!

مغازه اي كه در زمينه چاپ روي كيسه فعاليت ميكند،عكس افرادي را روي كيسه هاي سفيد رنگ چاپ كرده است و به عنوان نمونه كار،روي ستون جانبي مغازه چسبانده است،ديويد بكهام،جومونگ،يانگوم،سفيد برفي و هفت كوتوله،سيندرلا،
تام و جري از عكسهاي چاپ شده بر روي كيسه ها بودند.فقط كيلويي 1300تومان!اين هم جنس كيلويي...

صداي دادو هوار از چند متري شنيده ميشود،
آخ جون...دعوا!(اين را يك مغازه دار گفت!ما نگفتيم!نشان به آن نشان كه سيگاري در دست راست داشت و استكان چاي در دست ديگر...قيافه اش به چاي و نبات خوران ميخورد...احتمالا عضو اتحاديه معتادان بود!) ماشين آتش نشاني در كوچه هاي تنگ بازار گير افتاده است و همه با هم در حال راهنمايي راننده هستند...راننده كار خودش را انجام ميدهد،انگار صدايي به گوشش نميرسد.يكي از مغازه ها به علت فرسودگي سيمهاي برق،آتش گرفته است...آقاي فراهاني،از كاركنان آتش نشاني است.لباس و كلاه آتش نشانها را به تن دارد و اسمش را روي اتيكتي روي سينه اش زده است.زير لب حرفهايي ميزند،احتمالا به راهنمايي كنندگان ناسزا ميگويد...عمادجان،برويم،دارد همه را فحش ميدهد...

به اولين مغازه كه رفتيم،خوشحال شديم،خوشبختانه بودجه مان متناسب با قيمتهاست.بوي نم مي آيد...اين بو برايم آشناست،ياد شمال افتادم...باران شب گذشته،از سقف بازار نم داده و بوي كاه و گل مي آيد؛
بو ميكشم و با عماد به اين مغازه و آن مغازه ميروم...بوي باميه مي آيد،باميه هايي به اندازه بادمجان،و با طعم انواع باكتري و ميكروب و ويروس و هزارو يكجور بيماري نا شناخته ديگر...پسرك بچه باميه فروش هم تي شرت "چه گوارا" تنش كرده است!آفرين به اين بازاريهاي طرفدار انقلاب.

خودكار سفيد،نقره اي بالاخره انتخاب شد...آقاي داود زاده،طرفدار دانشجويان ارتباطات است،هميشه به صدا و سيما خودكار و جا كليدي ميفروشد.شش خان را گذرانديم،ميرويم به چاپخانه تا خان هفتم را بگذرانيم.

چرا به اينجا ميگويند چاپخانه؟يك اتاق 12متري است با يك دستگاه چاپ تامپو*.آقا ابوالفضل قول داد فردا ساعت 5عصر،خودكارها را تحويل بدهد.تمام دستانش سياه است...قربان اين قرار داد...فقط رويش نوشت "ناجي" . متني كه قرار است روي خودكارها چاپ شود را حفظ ميكند و مينشيند پشت دستگاه؛فيست...تق!فيست...تق!فيست...تق! فيستش براي چاپ است و تقش خودكاري است كه به آنطرف پرت ميشود.

واقعا كجاي بازاريم؟نفهميدم چگونه عقربه هاي ساعت،از 10 صبح به 2 ظهر رسيد... عمر چقدر راحت ميگذرد!

از بوي نم خبري نيست...بوي قيمه پلو مي آيد!

پياده روي بازار كمي شلوغتر شده است،پياده روي بزرگ و خوبي براي بازار ساخته اند...موقعي كه به سمت بازار مي آمدم،به پياده رو دقت نكردم؛حتي نيمكت هم دارد...چند زن در كنار يك نيمكت نشسته اند و مشغول خوردن نهار و استراحت هستند.

خدا حافظ بازار سنتي...شايد باز هم بيايم....

توضيح اينكه در اين گزارش تمام سعي و تلاش خود را كرده ام تا به نظرات دوستان احترام بگذارم و گزاش جدي باشد.

دومين توضيح اينكه دستگاه چاپ تامپو،دستگاهي است كه به وسيله نوعي بادكنك،روي خودكار نقش دلخواه را چاپ ميكند.متاسفانه اين نوع چاپ در كتاب
"مباني نشر كتاب"نوشته عبدالحسين آذرنگ، معرفي نشده است

سومين توضيح اينكه،بادكنكي كه در اين دستگاه استفاده ميشود،با بادكنكهايي كه شب تولد به درو ديوار ميزنند،كاملا متفاوت است.

چهارمين توضيح اينكه،تمام مطالب كاملا واقعي است.به كي قسم بخورم تا باور كنيد؟

 

سورنا رضوانيه

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 19:7  توسط سورنا  | 

 پندار: 12 سپتامبر نام کتابی 400 صفحه‌ای ست که توسط فرورتیش رضوانیه، داستان نویس مطبوعاتی و طنزنویس روزنامه‌ها منتشر می‌شود.
او پیش از این کتاب ۵۶۰۰ تومانی، کتاب «بومرنگ» را شامل مجموعه داستان‌های ستون بومرنگ روزنامه شرق منتشر کرده بود.

  فرورتیش رضوانیه به پندار گفته است که : «با هدف تشويق شهروندان به كاستن از سفرهاي دورن شهري، اين كتاب در تهران تا مدتي تنها به صورت تلفني توزيع خواهد شد.» او همچنین تاکید کرده نهایت تلاشش را می‌کند تا مبلغی بابت ارسال کتاب دریافت نشود.

  فرورتيش رضوانيه، طنزنويسي است كه تاكنون شوخي‌هاي سيزده كج شدن برج ميلاد، واردات فورد به ايران، فروش واحدهاي اداري برج ميلاد و سمند طلايي 950 ميليون توماني را در پرونده خود ثبت كرده است. او 25 سال سن دارد و از 15 سالگي در نشريات و روزنامه‌هاي گوناگونی قلم زده است.

  فرورتيش اكنون داستان‌هاي صفحه آخر ضميمه‌هاي «همشهري مسافر» و «همشهري زندگي» را مي‌نويسد و با نوشتن 8 داستان در هفته، پركارترين داستان‌نويس مطبوعاتي محسوب مي‌شود. 

بخشي از داستان رئيس:
  «صبح به سختي از خواب بيدار مي‌شويد. مي‌دانيد كه روز پركار و خسته‌كننده‌اي در پيش داريد. متوجه مي‌شويد در خانه تنها هستيد. به اتاق دخترتان مي‌رويد و مقابل آينه مي‌ايستيد. چند دقيقه صورت‌تان را تماشا مي‌كنيد. احساس مي‌كنيد كه ريش‌تان اصلا مناسب برنامه امروز نيست. از اصلاح صورت متنفر هستيد و سال‌هاست كه اين كار را نكرده‌ايد. اما مجبور هستيد.

  به حمام مي‌رويد و ماشين ريش‌تراش پسرتان را برمي‌داريد. مقابل آينه مي‌ايستيد و خط اصلاح را در ذهن‌تـان رسم مي‌كنيد. دستگاه را روشن مي‌كنيد و آن را نزديك صورت‌تان مي‌بريد. تا به حال اين كار را نكرده‌ايد و نمي‌دانيد چگونه بايد دستگاه را در دست بگيريد. از يك نقطه شروع مي‌كنيد. ريش‌تراش ناگهان از دست‌تان ليز مي‌خورد و قسمتي از ريش‌تان را كوتاه مي‌كند. حالا بايد ريش بلندتان را كوتاه كنيد تا هم‌سطح قسمت خراب شده شود. چند ثانيه بعد نيمي از صورت‌تان را سه‌تيغه و صاف مي‌بينيد...»
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 13:44  توسط سورنا  | 

بنا به درخواست تعدادي از دوستان كه اين ترم درس "گرافيك و صفحه آرايي"و "فتوژورناليسم"را برداشته اند و درخواست ديدن نمونه كارهاي اينجانب را داشتند،نمونه كارهاي اين دو درس در صفحات جداگانه وبلاگ كه لينك آنها در پايين همين مطلب آمده است،موجود ميباشد.لطفا هرگونه مشكلي را در وبلاگ مطرح كنيد يا ايميل بزنيد،تا در اسرع وقت،كمك حالتان باشم.
(ميتوانيد در همين پست نيز،به صورت نظرات مشكلاتتان را ارسال كنيد)

سورنا رضوانيه
ارديبهشت
88
 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 17:0  توسط سورنا  | 

" انجمن علمی علوم ارتباطات دانشگاه آزاد اسلامی اراک برگزار می کند "

به اطلاع کلیه دانشجویان و اساتيد محترم می رساند به مناسبت

«روز جهانی ارتباطات و روابط عمومی»

همایش بزرگداشت این روز با عنوان " مدیریت مطبوعاتی" با حضور دکتر

حسین انتظامی، واساتید محترم ارتباطات دانشگاه آزاد اسلامی اراک در روز

سه شنبه مورخ 22/2/88 راس ساعت ۹ صبح در تالار امیرکبیر شهرک

دانشگاهی،دانشگاه آزاد اسلامي اراك برگزار می گردد؛لذا از كليه دوستان عزیز و گرامی جهت

شرکت در این مراسم دعوت به عمل می آید.

پیشاپیش حضور تمامی شرکت کنندگان در این همايش را ارج می نهیم؛

به امید دیدار شما عزیزان


+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 0:19  توسط سورنا  | 

khatami

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 20:15  توسط سورنا  |